محمد حسن خان اعتماد السلطنه

1385

تاريخ منتظم ناصرى ( فارسى )

مانع آمد يعنى درخواست كرده گفت او را به من سپاريد تا محارست و نگاهدارى نمايم . آنها قبول كردند و شهريار معظّم را مقيّدا با مهد عليا و نوّاب جهانبانى ( فتحعلى شاه ) و برادر كهتر ايشان حسينقلى خان به بندپى روانه نمودند و رضا قلى خان استقلالى يافت . نوّاب جعفر قلى خان كه در لاهيجان بود از اين مقدمه باخبر گرديده بر جناح استعجال مراجعت نموده مصطفى قلى خان را به استرآباد فرستاد و به مرتضى قلى خان واقعه را خبر داد و خود به كجور رفت . مرتضى قلى خان به مازندران آمده با خان ابدال خان كرد سردار رشيد رضا قلى خان مصاف كرد و بر او غالب آمد و محمّد قلى خانين را بگرفت . رضا قلى خان چشم از شهريارى سارى و بارفروش پوشيده از بيم تيغ مرتضى قلى خان به بندپى در ظلّ عاطفت حضرت شهريارى گريخت و قبل از ورود او به اين محل ميرزا فريدون مشهور به حاجى جان خان و آقاسى خان برادرش كه حضرت معظّم را حارس و نگاهبان بودند اقدام به تكليف حقيقى خود نموده آن حضرت را از بند نجات داده بر اريكهء جلالت نشانده كمر خدمت و ملازمت اين آستانه را بر ميان بستند . حضرت شهريارى رضا قلى خان را به حضور نخوانده و او چون دور مانده قصد خدمت عليمراد خان كرده روانهء اصفهان شد و در آنجا نيز مقامى نديده به مشهد مقدّس مسافرت كرد و در آنجا به زودى درگذشت . خلاصه بزرگان بندپى حضرت سلطنت را با جمعى روانهء بارفروش نمودند و رضا خان قاجار به نواب جعفر قلى خان كه در كجور بودند مژده فرستاد و خود با برادران و تمامى خوانين مدانلو به آستان معظّم پيوست و مرتضى قلى خان محض استرضاى خاطر مبارك خان ابدال خان طاغى را بكشت و مصطفى قلى خان را به معذرت و تشكر خلاصى و سلامت مزاج همايون به دربار شهريارى روانه نمود و آن حضرت براى استيناس مرتضى قلى خان تشريف‌فرماى سارى گرديدند و با او ملاقات فرمودند ولى رفع خيال مرتضى قلى خان نشد . عليقلى خان و مهديقلى خان ملتزم ركاب ظفرنصاب شهريار بااقتدار گرديده و مرتضى قلى خان تخلّف جسته و بعدها به راه مخالفت رفته لكن كارى از پيش نبرد . روز شنبهء پانزدهم ماه ربيع الاول اين سال عيد نوروز سلطانى دررسيد -